تبليغاتX
Nani & Nina

Nani & Nina

زن ذليل


الهی! به مردان در خانه ات!


به آن زن ذلیلان فرزانه ات!


به آنانکه با امر روحی فداک!


نشینند وسبزی نمایند پاک!


به آنانکه از بیخ وبن زی ذیند!


شب وروز با امر زن می زیند!


به آنانکه مرعوب مادر زنند!


ز اخلاق نیکوش دم می زنند!


به آن شیر مردان با پیشبند!


که در ظرف شستن به تاب وتبند!


به آنانکه در بچّه داری تکند!


یلان عوض کردن پوشکند!


به آنانکه بی امر و اذن عیال


نیاید در از جیبشان یک ریال!


به آنانکه با ذوق وشوق تمام


به مادر زن خود بگویند: مام (!)


به آنانکه دارند با افتخار


نشان ایزو...نه! زی ذی نه هزار!


به آنانکه دامن رفو می کنند!


ز بعد رفویش اُتو می کنند!


به آنانکه درگیر سوزن نخند!


گرفتار پخت و پز مطبخند!


به آن قرمه سبزی پزان قدر!


به آن مادران به ظاهر پدر (!)


الهی! به آه دل زن ذلیل!


به آن اشک چشمان ممّد سبیل (!)


به تنهای مردان که از لنگه کفش


چو جیغ عیالاتشان شد بنفش!


:که مارا بر این عهد کن استوار!


از این زن ذلیلی مکن برکنار!


به زی ذی جماعت نما لطف خاص!


نفرما از این یوغ مارا خلاص!



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 22:35  توسط nani & nina  | 

فارسی را پاس بداریم

نگوييم *وب سايت* بگوييم : رايانه جا يا تارانه

نگوييم * وب *بگوييم : جايانه يا تار

نگوييم * وب مستر * بگوييم : صاحب تار يا تارزن

نگوييم * ايميل* بگوييم : نامه برقي

نگوييم * ايميل آدرس *بگوييم : نشان نامه برقي

نگوييم * چت * بگوييم : زرستان

نگوييم * مانيتور* بگوييم : نمايانه

نگوييم * كي بورد* بگوييم : دكمه گاه

نگوييم*اسكنر* بگوييم : عكس برگردان

نگوييم * پرينتر *بگوييم : چاپانه يا چاپگر

نگوييم * ماوس * بگوييم : موش

نگوييم * ديسك *بگوييم : گردالي

نگوييم * سي دي (كامپكت ديسك)*بگوييم : كامل گردانه يا كاف گاف

نگوييم * ديسكت * بگوييم : گردكي

نگوييم * نوت بوك * بگوييم : رايانه رو

نگوييم * لينك* بگوييم : چسبانك

نگوييم* مايكروسافت* بگوييم : كوچك نرم يا نرم بچه

نگوييم* اكانت * بگوييم : برات

نگوييم * ماوس پد * بگوييم : خرش گاه

نگوييم * فوتوشاپ* بگوييم : عكاسخانه

نگوييم * اينترنت* بگوييم : جهان شبكه

نگوييم* اينترانت* بگوييم : درون شبكه

نگوييم * اينترنت اكسپلورر* بگوييم : جهانگرد شبكه

نگوييم * وب براوزر * بگوييم : تارياب

نگوييم * كرسر* بگوييم : ريزينه

نگوييم * بيل گيتس * بگوييم : حساب دروازه

نگوييم *هات ميل * بگوييم : داغنامه

 

خدایی من که خودم خیلی خندیدم

تا پست بعدی بای

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 15:41  توسط nani & nina  | 

سانتور

رو اون تپه سانتوری واستاده‌.نیمی از اسب.نیمی انسان

سمهاش سمهای یه اسب

قدرتش قدرت یه اسب

و غرورش غرور یه اسب...

اما اشکش اشک یه مرده

..

بالای تپه سانتوری در حال تاختنه

دور کوه گشتی می زنه و دوباره برمی گرده

دور از دنیای رویاها

و ماورای دنیای آدم ها

..

یه بار سانتور عاشق مادیانی شد که همه جا در کنارش می تاخت

تو دشت و صحرا با هم مسابقه می دادن و دنبال هم می کردن

سانتور و مادیان وحشی.

 

اما مسابقه و دنبال هم دویدن

ساکت ساکت همونجا ایستادن.

هرچند سانتور حرفهایی برای گفتن داشت

اما مادیان فقط می تونست فکر و احساس یه اسب رو داشته باشه.

..

بالای تپه سانتوری در حال تاختنه

دور کوه گشتی می زنه و دوباره برمی گرده

دور از دنیای رویاها

و ماورای دنیای آدم ها.

..

یه بار سانتور عاشق دختری شد که احساسات طلائیش رو درک می کرد.

قدم می زدن و میون جنگل آروم آروم صحبت می کردن

سانتور و اون دختر دوست داشتنی.

 

اما وقتی قدم زدن و نجوا کردن به پایان رسید

ساکت ایستادن و بعد با هم گریه سر دادن.

چون سانتوری که وزش نسیم رو حس می کنه

به کسی نیاز داره که بتونه باهاش مثل اسب بدوه.

..

بالای تپه سانتوری در حال تاختنه

دور کوه گشتی می زنه و دوباره برمی گرده

دور از دنیای رویاها

و ماورای دنیای آدم ها.

 

رو اون تپه سانتوری واستاده

....................................................................................................................

پ.ن:این یکی از داستانای مورد علاقم بود

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 22:20  توسط nani & nina  | 

خودکشی

این مطلبو دیدم و خوشم اومد.گفتم بزارم تا شما هم ازش استفاده کنین.


 پریدم پایین فهمیدم ....

زوج خوشبخت طبقه 10 رو دیدم که باهم زد و خورد می کردن


"پیتر" محکم و قوی رو توی طبقه 9 دیدم که داره گریه می کنه


طبقه 8، "آمی" نامزدش رو می دید که با بهترین دوستش خوابیده


طبقه 7، "دن" قرصای روزانه ضدافسردگیش رو می خوره


طبقه 6، "هنگ" بیکار هنوز هفت تا روزنامه در روز می خره تا یه کار پیدا کنه


طبقه 4 "رز" دوباره داره با دوست پسرش دعوا میکنه

 


طبقه 2، "لیلی" هنوز به عکس شوهرش که از شش ماه پیش گم شده خیره میشه



قبل از اینکه از ساختمون بپرم فکر می کردم بدشانس ترین آدمم

الآن فهمیدم هرکسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره




آدمایی که دیدم الآن دارن به من نگاه می کنن



فکر کنم الان که منو میبینن،احساس می کنن وضعشون اونقدرم بد نیست!
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 17:0  توسط nani & nina  | 

سلام به همگی...

سلام سلام سلام سلام...

چطورین؟خوبین؟من(نینا)بعد قرنی دارم می آپم.سرم خفن شلوغ شده.

یه وب جدیدم ساختم که فعلا آدرسشو نمی گم تا تکمیل شه...

فردا یه کنفرانس بلند بالا باید بدم.خلاصه خودمو آماده کردم برای دادن یه عالمه سووووووووووووووتی!

دیگه سرتونو درد نیارم.الانم می خوام برم شله بخورم.این جنبه ی خوبه آپم بود.

see you!

byeeeeeeee!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 13:14  توسط nani & nina  | 

روز بدون سوتی

اَ اَ اَ اَ اَ......اولین تجربه ی من و نینا از بدون سوتی بودن!اَه اَ ه..یعنی ما امروز مثل آدم بودیم؟!!!!باورم نمی شه...نه!اصلا امکان نداره!!

برای اولین بار دو تا مغازه رفتیم اما هیچ سوتی ای ندادیم.یه کار یواشکی کردیم،کاملا طبیعی و هیچ کس نفهمید!!!یعنی می شه...؟!!فعلا که شده ولی تو مخ من نمی گنجه که امروز همه با وجود ما نفس راحت کشیدن.

تازشم!تو کل امروز بهمون یه کار گفتن که بریم برفای پله هارو پارو کنیم که می خوان کمدارو بیارن لیز نباشه،با کلی غرولند و شرط و شروط رفتیم بعد دیدیم هـــــــه!

یه بنده خدای خوب برفارو پارووییده ما هم انگار نه انگار با سوت رفتیم بالا پشت بوم و برف بازی کردیم و کلی حالیدیم،صداشم در نیاوردیم



http://saeediex.persiangig.com/FunPic/Dey1386/359.jpg

نظر یادتون نره!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 20:8  توسط nani & nina  | 

bye bye

سلام به همه دوستان عزیز!

ظاهرا این دفعه رفتنیم دیگه...قراره با فک و فامیل برم کیش.خیلی خوش حالم!

تا سه شنبه نمی تونم آپ کنم(چقدرم که تاحالا تند تند آپ می کردم!)

ولی نمی دونم چرا همش یه حسی ته دلم می گه که نمی ریم.

ولی ایشالا که جور میشه.دوتا وروجک فامیلم هستن و مثله این که باید اونجام بچه داری کنم.

الان مامی داره زنگ می زنه از همه حلالیت می طلبه!!!!!!

با خودم قرار گذاشتم که فردا با همه دوستام خداحافظی کنم.دلم خیلی واسشون می تنگه!

امروزم داداشم با خانومش اومده بودن و یه دست مسابقه زدیم تو رگ!خیلی کیف داد.

حالا هم چند تا عکس از کیش،سرزمین رویاهام می زارم:

منم ازتون حلالیت می طلبم.

آخه اگه هواپیمامون توپولف باشه....

خداحافظ همگی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 20:40  توسط nani & nina  | 

زمستون

بازم زمستون و برف و سرما...

و امتحان!اه اه!

میگن هر چیزه خوبی یه جنبه ی بدم داره...

ماله زمستونم درسه...

قالبمم زمستونی کردم که یه کم حال و هواش بیشتر شه!

حالا هم باید برم درس بخونم.

فعلا

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 21:26  توسط nani & nina  | 

یک کلاغ چهل کلاغ به معنای واقعی!

از وقتی که این بدبختیا به سرمون اومد،دیگه این فامیل محترم و محترمه هی از ما حال می گرفتن!

ضد حالاشونم شامل اینا بود:

1.نمی زاشتن بریم جایی

2.هر چی میگفتیم همه بهمون چشم غره می رفتن!

3.کلا از حرف زدن محروم شدیمتصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

4.و اصل کاری این که....هر کاری می کردیم،اونا واسه خودشون چرت و پرت می گفتن و به کلی داستان رو تغییر می دادن!!!!!!!!!!!!


حالا یکی از این حرفاشون این بود:

ماجرا از این بود که من(نینا)و نانی داشتیم با هم حرف می زدیم.

نانی در بین حرفاش گفت:...شنیدی یارو تصاف کرده و کمرشو عمل کرده؟happytongue.gif : 19 par 26 pixels.

از شادی داشتم بال در میاوردم.

بعد صدایی از پشت در شنیدیم...وقتی رفتیم دیدیم یکی از فامیل های محترمه داشت زاغ سیاهمونو چوب می زد!تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

*****

به قوله نانی:این نیز بگذرد....angelic.gif : 39 par 31 pixels.

دیگه داشتیم فراموش می کردیم این موضوع رو که یه روز نانی با ناباوری گفت:

دیروز شنیدم که مامانم داشت با تعجب پای تلفن می گفت:چی؟؟؟؟؟؟؟نانی و نینا BF دارن؟...دماغشم عمل کرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟


تو رو خدا این دیگه چی بود؟؟؟؟؟؟؟bb3cd521b0ee4322d9c98b6f0ae1f116.gif

منو بگی!داشت چشمام این طوری می شد:

دیگه ترجیح دادیم اصولا این جور جاها کلا دهنمو ببندیم وگرنه...اینا خودشون دهنمونو سرویس می کنن.

یارو:دشمن خونی ما!


اینم منم وقتی شنیدم:

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 12:56  توسط nani & nina  | 

این داستان ادامه دارد...

از اونجایی که نانی جون یه ذره مختصر گفت و ظاهرا هیچکی هیچی نفهمید من دوباره توضیح می دم!

من مدت ها با اون شماره اس ام اس می زدم و با نانی(یعنی به استلاح نانی)لاو می ترکوندم.

تا این که یه روز همون به استلاح نانی زنگ زد.ولی صداش،صدای مرد بود!!!!!!!!!!!!!!

چشمام داشت در میومد.فکر کردم داره منو می پیچونه.

گفتم:ول کن نانی!خر خودتی!

اونم می گفت:بابا نانی کدوم خریه(بی ادب خر خودتی!)؟

بعد از یه مدت فهمیدم که نه بابا!ظاهرا قضیه جدیه!

زنگ زدم به نانی ازش پرسیدم که شمارش همینه یا نه؟اونم قاطعانه گفت:نه!

دیگه داشت شورش در میوند.

اونم هی گیر داده بود درخواست می داد.

از همه اینا گذشته!گوشی ماله مامانم بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

.............................

خلاصه بعد از کلی مصیبت اونو دکش کردم...ولی به اندازه 10 سال پیر شدم!


.

.

.

پ.ن:خدا رو شکر که تموم شد!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 21:33  توسط nani & nina  |